باز
جویی روان و سبزه و کنار...
و من گل نبودم
که سرخی آبدار را کشیده زدی
شمس افق هام
در سجده گاه صبح گاهی دور پرپر شد
و " زن " تردیدی من
در جوراب های پاییزی ام گم !
من ماندم و تبریز
وتکلیف جناب مثنوی
در میدان تیر
حالا نگو این دست ها
دستگیر می شوند
قطار قصه به خانه نرسید
و مادرم
از سرطان سوت شد..
رس
درود و بعد...
از الزامات شاعری - شاعری را می گویم نه چیز دیگر - حبس و در بند بودن است . دربند چه چیزی باشی را خوبتر می دانیم. هر چند تو ( داخل ) باشی یا بیرون خیلی فرقی نمی کند .این قفس با چند ضلع بیشتر یا کمتر سرنوشت تقلبی همه ی ماست. و این که از دوستانی که این مدت همواره خانواده ام را حمایت کردند
يا ستار
بهشتي اين چنين تلخ
در كفن كوتاهت جا نميشد
بايد بلندتر ميگرفتيم
قوارهي پرنده را.
اين هوا
فقط آب خنك ميخواست
و قرمه سبزي رضي الله
تا برابر زخمهايت شور بزند.
يا ستار
بهشتي پر از پري
ور پريده بود
شايد فكر كردي
بيشتر ميمردم !
هنگام كه بند دستهام
از صندلي تنهايي آويزان بود ؟
وقفسهاي اتف
سر پل
ايستادهام.
ذهاب گيسوي تو
معبد دلتنگيام را رنگ ميخورد.
انار دانه شده
وسط گلوي پري
وجمعههاي بازار
در چاه لذت تو.
بوي گند ميدهد شعر فواحش
وگرمي اين تخت
زير زانوهاي بي صورت تا ميخورد
منطقه امن نيست
سربازها كافور ميجوند
و درازناي انگشتها
انتهاي بيني را هدف گذاشتهاند
سر پل ايستادهام
و
ادامه ی انگور به پایان نمی رسد
باید با استکان چندم
خودت را بالا بکشی
بکشی ، بکشی
تصویر نکبت درخت ها را در شعر خیام
من از خودم حامله ام
از تمامی این استمناء بی مورد
که آب می شود درون تنم
که تنم را روزی دار خواهد زد
در ساعت چند صبح در رجایی شهر .
لیلا ، لیلا نبود
لا بود در سمفونی 24 موتزارت
لا ب
پی در پی احضـار می شومیک بار برای روحیک بار برای تویک بار برای یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت( تـف ).تلفن تمام می شودو شعبات متعدد دور پرونده ام چرخ می زنندچرخ می زنند ،چرخ می زنممی رقصم با جناب مولوی در ارشاد گاه .سَر از تن ام که برداشتیچقدر پیری ام زمخت شدافتادم در آبی که فلج اطفال بودکه هُو یا من
u200d من کـلاغ بودمدر روزهـای " مرا ببوس"که برای آخرین بار کـور زاده شدمکه رفتم به سوی سرنوشـت و خودم را خیلی شدیـد راه رفتمخودم را دزدیـدمو به تمام لهجه ی سـاده ام گریه کردم.
نام تو را امــا از هر طرف که می خوانممی رسم به خـودمبه مشتی سنـگ ریزه در جیبکه از فرط خسته گیچند متر طناب را در قـاب شیطانمی ریـ